دانلود رمان آنشرلی

دانلود رمان آنشرلی

دانلود رمان آنشرلی

نام : آنشرلی

نویسنده کتاب :لوسی ماد مونتگمری

آنه شرلی در گرین گیبلز

ژانر :ادبیات کودکان و نوجوانان

زاویه ی دید داستان : رمان به طور کلی از زاویه ی دید آن شرلی نوشته شده است. در واقع بنا به پیرنگ واضحی هم که در این کتاب دیده می شود ، آن شرلی نقطه ی مرکزی داستان است. از سوی دیگر اما باید این امر را گفت که در جای جای داستان این امر نیز دیده می شود که نویسنده زاویه ی دید را به سمت ماریلا و یا حتی متیو نیز تغییر وضعیت میدهد.

خلاصه از زبان نویسنده

رمان آن در گرین گیبلز یکی از برترین رمان ها و نام آشناترین رمان های تاریخ رمان نویسی و نویسندگی در دنیاست.در ادامه قصد داریم که خلاصه رمان آن در گرین گیبلز را برایتان بگوییم .اما به این امر توجه داشته باشید که ” خلاصه ی داستان ” ، هیچ گاه تمام زیبایی های ادبی ، شاکله ی داستان و محتوا و هدف اصلی داستان را بهمراه نخواهد داشت. از سوی دیگر ، به این علت که قرار است بسیاری از مخاطبین ما ، به مطالعه ی این کتاب بپردازند ، در خلاصه ی داستان نکات مجهولی بنا کرده ایم که حس کنجکاوی شما را تحریک کرده تا بتوانید با شور و شوق بیشتری به مطالعه ی این کتاب بپردازید و لذت وافی را از این کتاب ببرید. پس با ما همراه باشید که یک خلاصه ای از این داستان را بخوانیم و بعد که مشتاق این خلاصه داستان شدید ، به کتابفروشی ها سری بزنید و یک نسخه از داستان ارزشمند آن در گرین گیبلز را تهیه کنید و بخوانید.

نام آن شرلی در ایران ، با بسیاری از خاطرات دوران کودکی و نوجوانی بسیاری از مردم ایران گره خورده است. به جرئت می توان گفت که آن شرلی عضو لاینفک خاطرات چندین دهه از مردم شریف ایران است. اما جالب است بدانید که آن شرلی که شما در تلویزیون کارتونش را تماشا می کرده اید ، برگرفته از داستانی است که آن را لوسی ماد مونتگمری به رشته ی تحریر در آورده است. آن شرلی یکی از کتاب هایی است که پیش از سریال شدن و کارتون شدنش ، با پیروزی های بسیاری در ادبیات کودک و نوجوان روبرو بوده است.

آن شرلی

خستین شخصیتی که قصد داریم آن را مورد بررسی قرار دهیم ، شخصیت آن شرلی است. آن شرلی دختری یتیم است که در یک یتیم خانه زندگی می کند و توسط متیو و ماریلا به سرپرستی گرفته می شود تا که در کارهای مزرعه ی گرین گیبلز به آن ها کمک کند. البته این سرپرستی او نیز بر روی یک حادثه ی بسیار اتفاقی و مصائب بسیار اتفاق می افتد ، اما آنچه که در نهایت اتفاق می افتد ، ذکر این نکته ست که آن شرلی وارد مزرعه ی گرین گیبلز می شود و زندگی جدیدش را در آنجا شروع می کند.

اگر بخواهیم از شخصیت آن شرلی و ویژگی های رفتاری او در داستان صحبت کنیم باید بگوییم که تمامی مراحل جلد نخست داستان های آن شرلی ، یعنی ” آن در گرین گیبلز ” تماما نمایانگر شخصیت پردازی نویسنده بر روی این شخصیت مشهور تاریخ ادبیات داستانی جهان است. ابتدا به امر باید بگوییم که آن شرلی دختری بسیار زرنگ ، احساساتی و پر از قوه ی تخیل است. او هوش سرشاری نسبت به سایر آن ها که در یتیم خانه زندگی می کنند دارد و همه ی مطالب و آنچه که در اطرافش رخ میدهد را به بهترین شکل ممکن درک می کند. شاید بتوان در باب آن شرلی در این داستان از آن گذاره ی معروف که می گوید : ” او بیشتر از سنش می فهمد. ” ، استفاده کرد.

بخش های ماندگار رمان

هر رمانی یک سری از دیالوگ های ماندگار دارد که دانستن آن ها باعث می شود که انسان دارای یک شمای ادبی و یک وجهه ی ادبی والاتر نسبت به سایر رمان خوان ها باشد و با دید عمیق تری ، تکه هایی از پازل تفکرات ادبی خود را رقم بزند. در ادامه ما نیز بخش های ماندگاری از رمان آن در گرین گیبلز را که در طی این سالها به شهرت بسیاری در میان مردم رسیده اند خدمت تان تقدیم می کنیم و امیدواریم که مورد استفاده ی شما دوستان نیز واقع شود.

  • بسیار خوب، آنی با دیکته ی آنه، تو می دانی چه طور شد که این اشتباه پیش آمد؟ ما برای خانم اسپنسر پیغام فرستاده بودیم که یک پسر می خواهیم. در یتیم خانه ی شما هیچ پسری نبود؟ -آه، چرا پسرهای زیادی بودند ولی خانم اسپنسر خیلی واضح گفت که شما یک دختر تقریبا ۱۱ ساله می خواهید. خانم مدیر هم گفت که فکر می کند که من برای شما مناسب باشم. نمی دانید که چقدر خوشحال شده بودم. آنقدر ذوق زده بودم که دیشب اصلا نخوابیدم. 
  • آنی جواب داد: «ولی او با من حرف نمی زد، با خدا حرف می زد در ضمن به نظر نمی آمد به این کار علاقه ی چندانی داشته باشد. به نظر من او احساس می کرد خدا آن قدر دور است که صدای او را نمی شنود. البته من خودم چند دعای کوتاه خواندم. یک ردیف از درخت های بلند و سفید روی دریاچه خم شده بودند و نور خورشید از میان شاخ و برگشان به اعماق آب می تابید. آه! ماریلا! نمی دانی چقدر زیبا و رویایی بود! دیدن آن منظره بدن مرا به لرزه انداخت و دو یا سه بار گفتم که خدایا! متشکرم.» 
  • و اشتباه امروز به من یاد داد که نباید زیاد احساساتی و شاعرانه عمل کنم. امروز به این نتیجه رسیدم که احساساتی بودن در اونلی هیچ فایده ای ندارد. شاید صد سال پیش چنین کاری ساده به نظر می رسید، اما حالا قابل قبول نیست. مطمئنم که تو به زودی شاهد پیشرفت زیادی در خلق و خوی من خواهی بود، ماریلا! 
  • آنه! تکرار غریبانه‌ی روزهایت چگونه گذشت، وقتی روشنی چشم‌هایت، در پشت پرده‌های مه‌آلود اندوه، پنهان بود. با من بگو از لحظه‌لحظه‌های مبهم کودکی‌ات، از تنهایی معصومانه‌ی دست‌هایت. آیا می‌دانی که در هجوم دردها و غم‌هایت و در گیر و دار ملال‌آور دوران زندگی‌ات، حقیقت زلالی دریاچه‌ی نقره‌ای نهفته بود؟ آنه! اکنون آمده‌ام تا دست‌هایت را به پنجه‌ی طلایی خورشید دوستی بسپاری، در آبی بی‌کران مهربانی‌ها به پرواز درآیی، و اینک آنه! شکفتن و سبز شدن در انتظار توست، در انتظار توست.

باکس دانلود

پی دی اف جلد اول

پی دی اف جلد دوم